همراه با کائنات
آمده ام بگویم همه چیز هست اگر تو باشی 
قالب وبلاگ
این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز تدوین شده است .
1- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
2- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
3- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
4- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
5- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
6- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
7- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
9- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
10- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
11- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
12- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
13- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
14- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
15- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
16- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
17- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
18- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
19- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
20- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
21- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید
 
[ شنبه یازدهم بهمن 1393 ] [ 13:44 ] [ احمد غلامی اول ]

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از چند ساعت پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبور به فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه هستیم.
دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟
یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتوانید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .
ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .
کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است
دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جان بگیری .
دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .
پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.
پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است.
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا
دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟
پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری  دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .
میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از خداوند خواسته ام که کارم  را آسان کند .
دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :
به خدا که دعای تو ، هواپیما را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که خدای عزوجل با یک دعا این چنین اسباب را برای بندگانش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.
وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند . 
[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 8:48 ] [ احمد غلامی اول ]

احساس ناامیدی، بی‌مصرفی و ناراحتی می‌کنید. هیچ چیز در زندگی‌تان خوب پیش نمی‌رود. همه از شما بهتر هستند و هیچوقت آن آدم کاملی که دوست دارید نخواهید شد. دوست دارید دیگران دوستتان داشته باشند، اما اینطور نیست. این جملات و احساسات به نظرتان آشنا می‌آید؟

این جملات برای اکثر آدمها آشنا می‌آید. تله‌های ذهنی مثل دندان‌های فرسوده‌ای هستند که چرخه درد و ناامیدی را ادامه می‌دهند. در بسیاری از موارد، این تله‌ها چنان ریشه عمیقی در مغز دارند که قربانی کاملاً ناآگاه از وجودشان به زندگی خود ادامه می‌دهد.

مهمترین چیزی که باید درمورد این اشتباهات شناختی بدانید این است که آنها روش‌هایی نادرست برای کنار آمدن با دنیا و خودتان هستند. زندگی کردن در دنیای تله‌های ذهنی مثل زندگی کردن با یک دروغ است. درک شما آلوده منفی‌گرایی مالیخولیایی شده است که افکاری پوچ، غیرواقعی و نادرست به ذهنتان می‌آورند.

اما برای غلبه بر این، نیاز به توجه آگاهانه و مداوم دارید. برای انجام این کار اول باید بدانیم این تله‌ها چه هستند.

در زیر این ۶ تله ذهنی را معرفی می‌کنیم:

۱. تصورات

تصورات درواقع فرضیات هستند. براساس چیزی که فکر می‌کنید درست است، تصور می‌کنید که چیزی درست است. بدون هیچ سند و مدرکی. تصورات می‌تواند درمورد خودتان و دیگران باشد. بعنوان مثال، «او اینطور با من رفتار می‌کند چون ــــ»، یا «آنها تصور می‌کنند که من اینطور هستم چون ـــــ»، «من همیشه اینکار را می‌کنم چون ـــــ».

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: شما دردهای احساسی و فکری بی‌موردی را برای خودتان درست می‌کنید. مخصوصاً اگر همیشه بدترین‌ها را تصور کنید. تصورات باعث می شوند قضاوت‌های نادرستی درمورد بقیه پیدا کنید. این می‌تواند به روابط شما صدمه زده یا آنها را نابود کند.

۲. اعتقادات

منظور از اعتقاد داشتن به چیزی این است که به طور متعصبانه‌ای باور داشته باشید که چیزی درست است؛ حتی بااینکه ممکن است واقعیت این نباشد. باورهای ذهنی در ذات خود بسیار افراطی هستند. مجموعه الفاظ و کلمات ذهن درست مثل اعتقادات بسیار قوی هستند. بعنوان مثال، جملاتی مثل «دیگر هیچوقت نمی‌توانم درست حرف بزنم»، «آنها همیشه خیلی عجیب به من نگاه می‌کنند» و … اعتقادات هم درست مثل همه تله‌های ذهنی به طور ناخودآگاه در شما وجود دارند. ممکن است ریشه بسیار عمیقی در ذهنتان داشته باشند، طوریکه به ذهن هوشیارتان حمله خواهد کرد. مثال، «آدم‌های دیگر می‌خواهند به من صدمه بزنند.» یا «من واقعاً زشتم.»

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: اعتقادات ذاتی کورکننده دارند. اگر این اعتقادات اشتباه باشند، می‌توانند تاثیر منفی شدیدی بر شما داشته باشند. این اعتقادات به طرز زننده‌ای ترس در دلتان خواهند انداخت. درنتیجه زندگی شما بسیار محدود شده و ناراحت و افسرده خواهید شد.

۳. مقایسه‌ها

این می‌تواند بین شما و دیگران باشد، مثلاً «او خیلی باهوش‌تر از من است». همچنین مقایسه می‌تواند بین شما و ایدآل‌هایتان باشد، مثلاً «من باید درست مثل فلان موقع، فلان طور شوم». نارضایتی چیزی است که موجب مقایسه کردن شما می‌شود. ما همیشه می‌خواهیم بهتر، کامل‌تر و بالاتر از دیگران باشیم. مقایسه همچنین موجب رقابت می‌شود. ما از آدم‌های دیگر و ایدآل‌هایمان بعنوان مقیاس و معیاری برای موفقیت استفاده می‌کنیم.

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: مقایسه کردن موجب حسادت و دشمنی می‌شود. همچنین موجب عصبانیت، درد و کلافگی می‌گردد. این بر روابط شما با دیگران فشار وارد کرده و معمولاً موجب نابود کردن دوستی‌هایتان می‌شود.

۴. آرزوها

آرزو داشتن یعنی خواستن چیزی که ندارید. علت آن این است که ناراضی هستیم و احساس کمبود می‌کنیم. هیچ‌وقت هیچ‌چیز برایمان کافی نیست. خودمان هم کافی نیستیم. مثلاً، «می‌خواهم اینطور باشم ــــــ اما نمی‌توانم.»، «دلم می‌خواهد او این ویژگی را داشته باشد اما اینطور نیست.» و از این قبیل. آرزوها رابطه نزدیکی با مقایسه‌ها دارند. ما خودمان را مقایسه می‌کنیم و نتیجه آن تمایل به داشتن چیزی بزرگتر و بهتر است.

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: یک اصل اولیه این است که آرزو مساوی با درد است. گاهی‌اوقات، آرزو منجر به حرص و طمع می‌شود و طمع موجب بت‌سازی و عقده‌های روحی است. نتیجه آن معمولاً درد است. به جنایاتی که در دنیا اتفاق می‌افتد فکر کنید -- دزدی‌، قتل‌‌، تجاوز، خیانت، … همه اینها بخاطر تمایلات و آرزوهای بشر است. وقتی چیزی را آرزو می‌کنیم که نداریم، نتیجه آن درد خواهد بود.

۵. انتظارات

انتظار داشتن یعنی داشتن این فکر که چیزی باید اتفاق بیفتد یا اتفاق خواهد افتاد. انتظارات  معمولاً توسط ذهنی خشک و سخت ساخته می‌شوند که وقتی به چالش کشیده شود، دچار آشفتگی و پریشانی خواهد شد. مثلاً ناخودآگاه فکر می‌کنید، «با من مودبانه برخورد خواهد کرد» اما این اتفاق نمی‌افتد و شما بلافاصله بخاطر انتظاری که داشته‌اید ناامید می‌شوید. انتظارات درنتیجه قطعیت‌های نادرست ساخته می‌شوند و اینها نشانه‌ رفتارهایی است که به دنبال حفظ امنیت هستند. همچنین ممکن است این انتظارات در قبال خودتان باشد، مثلاً به طور ناخودآگاه تصور می‌کنید «صورتم سرخ شده و به تته پته خواهم افتاد» و بلافاصله این اتفاق خواهد افتاد.

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: انتظار رفتارهایی خاص از دیگران داشتن معمولاً منجر به ناامیدی، سردرگمی، کلافگی و عصبانیت خواهد شد. توقعات فشار زیادی بر روابط شما وارد خواهند کرد. از طرف دیگر، انتظار داشتن از خودتان هم مسائل زیادی برایتان ایجاد خواهد کرد. توقعات شما با از پیش تعیین کردن اینکه نتیجه چیزی خوب خواهد شد یا بد، بر نتیجه کار اثر می‌گذارد. مثلاً اگر توقع دارید خسته شوید، در 99.9 درصد از موارد خسته خواهید شد. این تاثیر شدیداً منفی بر زندگی‌تان خواهد داشت.

۶. ایدآل‌ها

این بهترین نتیجه، موقعیت، آدم یا هر چیز ممکن است که توسط ذهنتان ساخته می‌شود. بعنوان مثال، «من باید اینطور شوم ـــــــ»، «برای اینکه آدم باهوشی باشم باید نتیجه تست IQ من ۱۶۵ شود». ایدآل‌ها نشانه ایدآل‌گرایی هستند. علاوه‌براین، این ایدآل‌ها معمولاً به شکل اهدافی غیرواقعی در ذهن ایجاد می‌شوند که رسیدن به آنها معمولاً غیرممکن است.

چرا زندگی‌تان را نابود می‌کند: چون دست یافتن به ایدآل‌ها بسیار دشوار است و بخاطر آن دچار خستگی ذهنی و احساسی خواهید شد. ایدآل‌ها باعث می‌شوند تحت فشار شدید زندگی کنید و اضطراب بسیار زیادی برایتان تولید خواهد کرد. وقتی متوجه تفاوت بین ایدآل و واقعیت شوید، نتیجه آن نارضایتی و درد خواهد بود. راضی کردن فرد ایدآل‌گرا معمولاً بسیار دشوار است و زندگی کردن با چنین فردی نیز بسیار سخت خواهد بود. به همین دلیل ایدآل‌ها تاثیری منفی بر روابط شما خواهند داشت.

[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 9:13 ] [ احمد غلامی اول ]

بهترین قلبها در پیشگاه خداوند متعلق به کسانی است

 

که بی هیچ توقعی مهربانند

[ پنجشنبه دوم بهمن 1393 ] [ 22:16 ] [ احمد غلامی اول ]

هرگز به کسی که واقعا به شما اعتماد دارد خیانت نکنید

[ چهارشنبه یکم بهمن 1393 ] [ 14:12 ] [ احمد غلامی اول ]

چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد میکند. فقط 5% از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند.

نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد می کند. بااینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.

در زیر به چهار قانون نوشتن اهداف اشاره می کنیم:

 1. نوشتن اهداف به شکل مثبت

برای هدف کار کنید نه آنچه که می خواهید از آن بگذرید. بخشی از علت اینکه چرا اهدافمان را می نویسیم این است که دستورالعمل هایی برای ذهن ناخودآگاهمان تنظیم کنیم. ذهن ناخودآگاه شما ابزاری بسیار کارامد است، نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و قضاوت هم نمی کند. تنها عملکرد آن انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.

همچنین مثبت فکر کردن در زندگی روزمره به شما برای تبدیل شدن به یک انسان کامل کمک می کند. پس آنرا فقط محدود به تعیین هدف نکنید.

2. نوشتن اهداف با جزئیات کامل

به جای اینکه فقط بنویسید، "خانه نو"، بنویسید "یک خانه 300 متری با چهار اتاق خواب، 3 حمام دستشویی، و چشم انداز کوهستان روی یک زمین 1000 متری".

یکبار دیگر داریم به ذهن ناخودآگاهمان یک دسته دستورالعمل دقیق و جزء به جزء می دهیم تا روی آن کار کند. هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار آن بگذارید، آخر کار نتیجه واضح تری به دست می آورید. هرچه نتیجه تان دقیقتر باشد، ذهن ناخودآگاهتان کارامدتر خواهد شد.

آیا میتوانید چشمانتان را ببندید و خانه ای که در بالا اشاره کردن را تجسم کنید؟ دورتادور خانه قدم بزنید. در آستانه در اتاق اصلی بایستید و مهی که روی کوه ها را گرفته تماشا کنید. به باغچه پر از کوجه فرنگی، لوبیا سبز و خیار نگاه کنید. می توانید ببینید؟ پس ذهن ناخودآگاهتان هم می تواند.

 3. نوشتن اهداف به زمان حال

اهدافتان را به زمان حال بنویسید. این کار باعث می شود ذهن ناخودآگاهتان مسیری با کمترین مقاومت را انتخاب کند. اگر بنویسید "در آینده لاغر خواهم شد" ذهن ناخودآگاه با این تصور که این کار مربوط به آینده است وارد عمل نمی شود.

پس اهدافتان را به زمان حال و اول شخص بنویسید، انگار که واقعیت دارند.

 4. بازنویسی اهداف

وقتی کلمات نوشته شوند و بعد دوباره نویسی شوند، حداکثر تاثیر را خواهند داشت. پس به یکبار نوشتن راضی نشوید. اهدافتان را یادداشت کنید و بعد دوباره آنها را به زبانی دیگر بازنویسی کنید، صفات انگیزه دهنده به آن اضافه کنید و مختصر و مفیدشان کنید. یک هفته بعد شاید نیاز باشد که باز اصلاحشان کنید. همینطور به این اصلاح کردن ها ادامه دهید.

 نوشتن اهداف اولین قدم برای واقعی تر جلوه دادن آنهاست. بعضی وقت ها وقتی چیزی را به صورت نوشته داشته باشید، اهمیت بیشتری پیدا میکند. همچنین برنامه ریزی برای آنها نیز ساده تر می شود .

 

[ شنبه بیست و هفتم دی 1393 ] [ 20:38 ] [ احمد غلامی اول ]

۱. بیشتر چیزهایی که بخاطر آن نگران می‌شوید، هیچوقت اتفاق نمی افتند.

۲. از گم شدن در ترس‌های مبهم خودداری کنید.

۳. سعی نکنید حدس بزنید در فکر دیگران چه می‌گذرد.

۴. در موقعیتی که می‌دانید نمی‌توانید درست فکر کنید، دست از فکر کردن بکشید.

 ۵. یادتان باشد، آدمها آنقدرها که شما تصور می‌کنید به شما و درمورد شما فکر نمی‌کنند.

۶. ورزش کنید.

۷. نگرانی‌تان را زیر روشنایی ببرید.

۸. زمان بیشتری را در زمان حال بگذرانید.

۹. دوباره روی قدم کوچکی که برای جلو رفتن می‌توانید بردارید تمرکز کنید.

 

[ جمعه بیست و ششم دی 1393 ] [ 0:6 ] [ احمد غلامی اول ]

شاید نام این میلیاردر را زیاد نشنیده باشید اما حتما نام شركت او را زیاد شنیده‌اید، «جنرال الكتریك» حالا یكی از غول‌های تجاری- صنعتی جهان است. درست است كه ولش چند سال پیش بازنشسته شد اما او بود كه «جنرال الكتریك» را به یك غول اقتصادی بدل كرد، خود ولش هم حالا میلیاردری محسوب می‌شود كه هنوز مدیران شركت از او مشورت می‌گیرند. در سال‌های اخیر چندبار در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها توصیه‌ها و الگوهایی برای افرادی كه دوست دارند رمز موفقیت او را بدانند، ارائه داده است. جالب است كه او در همه صحبت‌هایش سعی كرده تا حرف‌ها و پندهایش را در 2 دسته جداگانه ارائه دهد: «برای كارمندان و افراد تازه‌كار و گروه دوم برای مدیران.» او برای كارمندان و كارگرانی كه در محل كار مشكل دارند، این راه‌حل را ارائه می‌دهد: «ممكن است آنها خیلی راحت روسای خود را مسئول بدانند اما آیا واقعا این قضاوت درست است، بد نیست كه یك‌بار در آینه نگاه كنید و صادقانه با خودتان حرف بزنید: مشكل از شماست یا رئیس شما؟ چه اشتباهاتی را شما مرتكب شده‌اید و چه اشتباهاتی را او؟ اگر پس از همه بررسی‌ها بازهم احساس كردید كه رئیس و مدیر شما مقصر اصلی است و شما در محل كارتان یك قربانی هستید، نباید در این وضعیت بمانید، هیچگاه فردی نباید در قالب یك قربانی باشد، باید آزادی خودتان را كسب كنید و حتی اگر لازم است راه‌تان را از مسیری تازه و حتی از نقطه صفر شروع كنید.» اما كسی كه 15 سال یكی از بزرگ‌ترین شركت‌های جهان را مدیریت كرد، برای مدیران هم توصیه‌هایی دارد: «یك مدیر موفق یعنی كسی كه از پیروزی دیگران لذت ببرد زمانی‌كه شما مدیر یا رئیس باشید، باید یك لیدر باشید تا موفق شوید و لیدر خوب كسی است كه بداند موفقیت مجموعه‌اش بسیار مهم‌تر از موفقیت خودش است.»

این مدیر بزرگ و باتجربه می‌گوید كه مدیران موفق باید این شیوه عملكردی را در نظر داشته باشند: «من باید از تك‌تك كارمندانم بااطلاع باشم، باید به آنها بگویم كه چرا در مجموعه من هستند و چرا به آنها علاقه دارم و چرا می‌خواهم تا بهتر و موفق‌تر باشند. اگر یك مدیر این ارتباط را با زیردستان خود نداشته باشد، نمی‌‌توان او را یك مدیر موفق دانست.»

[ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 ] [ 23:52 ] [ احمد غلامی اول ]

آدم های موفق، همیشه به دنبال فرصت هایی برای کمک به دیگران هستند.

افراد ناموفق همیشه می پرسند : " این کار، چه سودی برای من دارد؟ "

[ شنبه بیستم دی 1393 ] [ 21:16 ] [ احمد غلامی اول ]

هیچ رازی در کار من وجود ندارد ...

خیلی ساده ؛ من طرحم را به 1200 نفر نشان دادم ،

نهصد نفرشان قاطعانه گفتند : نه!

و  سیصد نفر به آن توجه کردند ،

هشتاد و پنج نفرشان  نظر مثبتی داشتند ولی در عمل هیچ کاری نکردند ،

سی نفر از آنان طرح را جدی گرفتند،

و یازده نفرشان با سرمایه گذاری در طرح  من را مولتی میلیاردر کردند ...

[ شنبه بیستم دی 1393 ] [ 21:14 ] [ احمد غلامی اول ]

کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می کند:

 

کتابهایی که می‌خوانید و انسانهایی که ملاقات

می‌کنید.

************************

شکست خوردن

یک وضعیت موقت است.

تسلیم شدن

آن را دایمی می کند!

یک ضرب المثل چینی  می گوید:

 

کس که بیش از اندازه در برداشتن یک قدم تامل

می کند،

 

همه ی عمرش روی یک پا باقی می ماند.

 

[ شنبه بیستم دی 1393 ] [ 19:53 ] [ احمد غلامی اول ]

 از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 0:12 ] [ احمد غلامی اول ]

بچه که بودیم یادمون دادن که شروع هر کاری با نام خداست و فقط این اسمه که گره های کورزندگی مونو باز می کنه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت ، که آنقدر پیچ خوردیم تو گره های زندگی که کور شدیمو نمی بینیم کسی رو که فقط اسمش کافیه تا هر در بسته ای باز بشه .

بچه که بودیم یادمون دادن رسم خط و پاره خط و اینکه یه خط از کجا شروع می شه و به کجا ختم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت خط هایی که رو صورتمون رسم شد، ردپای کدوم درد به جا مونده رو قلبمون بوده و از کجا شروع شد و اصلا به کجا ختم؟

بچه که بودیم یادمون دادن چطور مدادرنگی هامونو به بغل دستی مون که یادش رفته بیاره یا اصلا نداشته که بیاره، شریک شیم تا نقاشیش بی رنگ نمونه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت سفره ی خالیه همسایه مونو، و هیچ تلاشی برای شریک شدن تو رنگی شدنش نکردیم.

بچه که بودیم یادمون دادن برای کمک به بابای مدرسه، هفته ای یه بار خودمون آشغالای حیاطوجمع کنیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت به رفتگری که تو چله ی زمستون آشغالای کوچه رو جارو می زنه ،حتی سلام بدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن که وقتی تو بازی یکی خورد زمین، چطور دستشو بگیریم و کمکشکنیم تا دوباره بایسته.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگترین صحنه ی زندگی، دنیاست و ما کمک به ایستادن کسیکه نکردیم هیچ، باعث زمین خوردن خیلی ها شدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن به بزرگترامون احترام بذاریم و با تمام وجود به عزیزانمون محبت داشته باشیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگتر - کوچکتری و حرمت و ، حتی خجالت کشیدیم بهشون بگیم"دوستت دارم"

بچه که بودیم یادمون دادن...

ای کاش بچه که بودیم یادمون می دادن چطور وقتی که بزرگ  شدیم یادمون نره همه ی اون چیزهایی رو که:... بچه که بودیم یادمون دادن

 

[ شنبه سیزدهم دی 1393 ] [ 20:39 ] [ احمد غلامی اول ]
قانون جذب، در برابر افکار تو عکس‌العمل نشان میدهد. چه خوب، چه بد.

قانون جذب، صرفاً همان چیزی را که در ذهنت میگذرد به سوی تو برمی‌گرداند.

وقتی تو حواست را متوجه چیزی میکنی - مهم نیست که چه باشد - در واقع آن را به عالم هستی دعوت می‌کنی.

قانون جذب مدام در حال فعالیت است، اما به همان اندازه که فکر تو فعالیت می‌کند.

قبل از اینکه به خواب بروی، فکرهای خوب کن. آنچه هم‌اکنون در فکرت می‌گذرد، زندگی آینده‌ات را خلق خواهد کرد.

اگر شرایطی را دوست نداری و نمی‌خواهی، هرگز ار آن گله و شکایت نکن.

همواره بر آنچه از صمیم قلب می‌خواهی تمرکز کن.

سعی کن این عبارت را مدام تکرار کنی: من حاکم بر افکارم هستم. مشخص کن می‌خواهی چه بشوی، چه کاری انجام دهی و چه چیزی داشته باشی.

در این موارد فکر کن، بسامد آن‌ها را ساطع کن. دیدگاه تو، زندگی‌ات می‌شود.

همیشه از احساسات خود آگاه باشید و مانع از بروز احساسات بد در خود شوید.

وقتی احساس بدی داشتید، با تلاش، افکار خود را تغییر دهید تا از آن حال و هوا خارج گردید.

اگر حال و هوای خوبی داری، به این دلیل است که افکار خوبی در سر داری.

اگر احساس خوبی داری، مشغول خلق آینده‌ای هستی که بر وفق مرادت است.

تو دقیقاً آنچه را احساس می‌کنی، نصیب خودت می‌کنی، نه آنچه را که زیاد درباره‌اش فکر می‌کنی.

وقتی به صورت هدفمند به احساسات خود توجه کنی، با این قصد که روحیه‌ات را بالا ببری، با قدرت هر چه تمام‌تر می‌توانی آن را ارتقاء دهی.

تلفیق فکر و عشق است که نیروی غیرقابل مقاومت قانون جذب را تشکیل می‌دهد.

فکر سرشار از عشق، شکست‌ناپذیر می‌شود.

این عبارت را مدام بگو و به آن ایمان داشته باش: "زندگی آسان است. زندگی خیلی خوب است.

همه‌ی موضوعات خوب به سوی من می‌آیند." تو سزاوار تمام چیزهای خوبی هستی که زندگی به تو تقدیم می‌کند.

[ یکشنبه هفتم دی 1393 ] [ 8:2 ] [ احمد غلامی اول ]
مردی شبی را در خانه ای قدیمی میگذراند و پنجره های اتاق باز نمیشد. نیمه شب احساس خفقان كرد و در تاریكی به سوی پنجره رفت. نمیتوانست آن را باز كند . با مشت به شیشه كوبید و هجوم هوای تازه را احساس كرد و سراسر شب را راحت خوابید. صبح روز بعد فهمید كه شیشه ی كتابخانه را شكسته است  و همه شب پنجره بسته بوده است . او فقط با فكر " اكسیژن " اكسیژن لازم را به خود رسانده بود.  "  اسكاول شین "

شما آنچه را كه میبینید باور نمیكنید بلكه آنچه را كه قبلا به عنوان یك باور انتخاب كرده اید میبینید.

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 20:51 ] [ احمد غلامی اول ]

من اناري را، مي كنم دانه‌، به دل مي گويم‌: 


خوب بود اين مردم‌، دانه هاي دلشان پيدا بود. 

(سهراب)

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 14:12 ] [ احمد غلامی اول ]

كلمات نسنجیده , دوستیهای با ارزشی را تباه كرده اند.اما مهربانی هیچ چیز را خراب نمی كند اجازه بده دیگران هر طور مایلند پیش بروند

ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی , افزایش بده.

همواره به دیگران كمك كن و همراهی شان كن تا به تعالی برسند.آنگاه خود نیز از درون به تعالی خواهی رسید

با تحقیر دیگران , سستی و تنزل خود را نشان می دهیم , نیكی , نیكی و مهربانی با دیگران, انعكاس پیروزی درونی است

سعی كنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یكی شود.

با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فكر می كنند نباش. تعریفاتی را كه آنها از تو دارند نپذیر,خودت خودت را تعریف كن

از قدرت خود مایه بگذار و بر قدرت دیگران تكیه نكن.استعدادهای خود را پرورش بده و بر استعدادهای مردم غبطه نخور

حتی گردابی از افكار ناراحت كننده , با شوخی و خنده ای از ته دل.از بین خواهد رفت.

اگر میخواهی مشكلات حل شوند , به دلهای دردمند دیگران تسلی و آرامش بده.

بزرگترین شفا بخش عشق است

قدرت درك یافته هایی را كه از تجربیاتت به دست میاوری, افزایش بده . آن را در سكوت , باور كن. و در اختیار دیگران قرار بده

بگذار كه لبخند در قلبت باور شود و از دریچه چشم هایت به دنیا بتابد مانند لبخندهای دوستانه , شفا بخش و سپاسگزارر باش.

هنكامی كه وسوسه می شوی تا حرفهای كنایه آمیز و نیشدار به دیگران بزنی یادت باشد كه فلفل زیادی, طعم غذا را خراب می كند.

باروهای قلبی ات, تعیین كننده شخصیت آتی تو هستند .اگر بر مسائل حقیر تمركز كنی ,

حقیر خواهی شدو اگر بر افكار متعالی تمركز كنی , افتخار نصیبت خواهد شد

افكار تو بر دریافتی كه از دنیای , پیرامون داری رنگ می دهد. افكار منفی حتی سفید راخاكستری نشان می دهد.و افكار مثبت حتی یك روز خاكستری را زیبا می كند

افكار را بر روند درازمدت زندگی متمركز كن . با فراز و نشیب های گذرا در نیفت و انرژی ات را برای كنار آمدن با واقعیات های همیشگی زندگی حفظ كن

خود را بدون هیچ چشم داشتی وقف دیگران كن

زیبایی حقیقی نوری است كه از درون ساطع می شود منشآ آن افكار مثبت , محبت و فضیلت های اخلاقی است زیبایی صورتكی نیست كه انسان به چهره بگذارت و به آن مباهات كنداشتیاه است اگر فكر كنیم زیبایی مختص جوانی است هر سنی زیبایی خاص خودش را دارد

قدر شناس باش و قدر شناسی را ابراز كن از دهنده هدیه بیشتر از خود هدیه قدر دانی كن

قدرت خیانت و بدی ا بدی نیست . به عیبجویی دیگران , درست و یا نادرست توجه نكن اما قلبآ از آنها سپاسگزار باش.اگر می خواهی بر كسانی كه به تو بدی كرده اند غلبه كنی از آنها نزد دیگران به خوبی یاد كن با تاریكی نمی شود بر تاریكی غلبه كرد سلاح موثر بر تاریكی , نور است

حب و بغض را از خودت دور كن قناعت را در وجودت تقویت كن از داشتن دوستان واقعی راضی و شاكر باش

بیشتر منشا كنش باش , تا واكنش. واكنش های احساسی مانند ابری واقعیات را می پوشانند.
بگذار محبتت نسبت به دیگران , مثل عقربه قطب نما عمل كند, مهم نیست كه چند بار منحرف شود زیرا نهایتآ مسیر درست را نشان خواهد داد. كاری را كه احساس می كنی درست است انجام بده كاری كه سودش به دیگران برسد

سعی نكن همواره دیگران را از خود راضی نگه داری,كافی است برای دیگران دوستی صادق باشی

اگر بگذاری , زندگی می تواند مثل سوار شدن بر یك چرخ و فلك تفریحی باشد یك روز بالا برود و روز بعد پایین بیاید. از درونت فرمان بگیر خواه زندگی بر وفق مراد باشد, خواه توام با مشكل . همه چیز در حال تغییر است.از هیچ چیز زیاده خوشحال یا ناراحت نشو .

هنگام صحبت با دیگران منصف باش و سعی كن نقطه نظرات آنها را بفهمی و محترم بشماری .

زیرا تنها با درك كردن دیگران است كه می توان به تغییر آنها امیدوار بود .

بی هیچ انتظاری ببخش و توقع پاداش نداشته باش . با این كار از زندگی هزاران برابر پاداش خواهی گرفت .

هنگامی كه دیگران به تو بدی می كنند , با محبت , مهربانی , درك و بخشش  ، نا هنجاری عدم تعادل آنها را شفا بده.

 

[ جمعه بیست و یکم آذر 1393 ] [ 11:10 ] [ احمد غلامی اول ]

قانون جذب به طور خلاصه این است:
شما هدف یا هدفهای زندگی خود را مشخص کنید و دقیقا بدانید که چه می خواهید و به ویژه اگر آنها را روی کاغذ بیاورید و در لزوم آنها فکر کنید تا مطمئن شوید و به هدفهای خود ایمان بیاورید ، به نظر می رسد که عواملی نامریی ناگهان به کار می افتند و راه را برایتان هموار میکنند و شما را به سوی موفقیت می رانند. چرا چنین است؟

شبکه ذهنی
برای اینکه اساس قانون جذب روشن بشود چاره ای نداریم به جز این که به شبکه یا صافی یا فیلتر ذهنی RAS:Reticular Activating System اشاره ای داشته باشیم. مطلب را با ذکر مثال ساده ای آغاز می کنیم:
فرض کنید به مغازه میوه فروشی می روید تا چند کیلو نارنگی و پرتقال بخرید. پس از خرید وقتی به اتومبیلتان برمیگردید همسرتان می پرسد “راستی لیموترش هم داشت؟” شما پس از مکث نسبتا طولانی می گویید “راستش نمی دانم… اصلا توجه نکردم. حتما داشته. باید بروم ببینم” وقتی برای بار دوم به مغازه می روید، متوجه می شوید که جعبه لیموترش اتفاقا درست بین جعبه های پرتقال و نارنگی قرار داشته است، ولی شما به دلیل این که مثلا به آن احساس نیاز نمی کرده اید آن را به اصطلاح ندیده اید.
آیا چشم شما واقعا وظیفه خود را که همان دیدن باشد انجام نداده است؟ مسلما چنین چیزی قابل پذیرفتن نیست. زیرا نگاه شما در هنگام جست و جوی نارنگی و پرتقال، حتما چندین بار از روی لیموها نیز عبور کرده است. با وجود این متوجه لیموها نشده اید. توجیهی که امروزه از این مطلب میکنند چنین است که ذهن ما دارای صافی یا فیلتر خاصی است که تنها تصویرهای معینی می توانند از آن عبور کنند و تا چیزی از این صافی نگذرد قادر به درک آن نخواهیم بود. یعنی کافی نیست که چیزی در معرض دید ما قرار گیرد تا آن را ببینیم یا در حقیقت متوجه آن شویم.

نیاز ، علاقه ، انتظار
هنگامی که در خیابان قدم می زنیم، در هر گام میلیونها واحد اطلاعاتی از مقابل چشمانمان عبور می کند. ولی ما متوجه آنها نمی شویم. برای درک اشیاء شرایطی لازم است. مثلا باید آنها را لازم داشته باشیم. هنگام عبور از خیابان اگر گرسنه باشید ممکن است تابلو رستوران ها توجهتان را جلب کند. ممکن است وارد رستوران شوید و غذا سفارش دهید. در آن هنگام اگر کسی نشانی عکاسی را بپرسد ممکن است اظهار بی اطلاعی کنید، اما در هنگام خروج متوجه شوید که مغازه عکاسی درست در کنار رستوران قرار دارد.
چنان چه به چیزی نیاز داشته باشیم، به صورت خودکار این احساس را به ضمیر ناخودآگاه منتقل میکنیم و او شبکه ذهنی را فعال می کند تا هرچه را که به مطلب مورد نیاز مربوط می شود جذب کند و اجازه دهد تا آن مطلب وارد ذهن شود.
همچنین اگر چیزی را دوست داشته باشیم، باز هم ضمیر ناخودآگاه ما پیام را دریافت می کند و آن گاه شبکه ذهنی نسبت به آن موضوع خاص، حساس و فعال می شود. به عنوان مثال، اگر به نوع خاصی از موسیقی علاقه مند باشیم، هر خبر و یا آگهی کنسرت را که به آن نوع موسیقی مربوط بشود می بینیم و به آن توجه نشان میدهیم. این موضوع منحصر به حس بینایی و یا تصویر های دیداری نیست. در مورد صدا هم همین طور است. مثلا در هنگام قدم زدن در خیابان چه بسا به کسانی برمی خورید که سخت سرگرم بحث و گفت وگو هستند. اما شما یک کلمه از حرفهایشان را متوجه نمی شوید، زیرا صافی ذهنی که در زبان‌های بیگانه به آن RAS می‌گویند به آن اجازه عبور نمیدهد.

اساس قانون جذب
اساس قانون جذب همان فیلتر ذهنی است. این صافی اجازه نمی دهد که اطلاعات بیهوده و به دردنخور وارد ذهن شود. اگر پس از یک پیاده روی طولانی در خیابانهای تهران از شما بپرسند ” شما که توی خیابان بودید، آیا اتومبیل تویوتا هم دیدید؟” ممکن است گیج شوید و نتوانید جواب درستی بدهید، اما اگر قصد خرید اتومبیل داشته باشید، و اتفاقا تویوتا یکی از انتخابهای مهم شما باشد، آن وقت وضعیت فرق میکند. یعنی اگر اتومبیل موردنظر از کنارتان عبور کند دیگر نسبت به آن بی تفاوت نخواهید بود. در اینجا فیلتر ذهنی اجازه ورود اطلاعات را میدهد.

به عبارت دیگر وقتی برنامه ای در ذهنمان داشته باشیم و یا هدفی تعیین کرده باشیم که برایمان مهم باشد، ذهن ما هر چیزی را که با آن در ارتباط باشد جذب می کند. یک مسیر ، یک حرکت ، یک سخن ، یک شخص ، یک مغازه و… دقت کنید که تمام این عوامل برای شما به وجود نمی آیند! آن مسیر و یا آن مغازه آنجا هست، آن حرف زده خواهد شد و تمام عوامل در جریان خواهد بود چه شما هدف و برنامه ای داشته باشید چه نداشته باشید و حال که هدفی دارید تازه متوجه آنها میشوید! گویی که ناگهان می بینید راه های مهمی که شما را به هدفتان می رساند در جلوی پایتان قرار گرفته است!

باز هم مثالی دیگر
فرض کنیم قطعه زمینی در اختیار دارید و یک روز به فکر می افتید که در آن ساختمان سازی بکنید. همان روز با یکی از دوستان قدیمی که مهندس ساختمان است برخورد می کنید و او صحبتی را درباره ساختمان سازی آغاز می کند. موضوع را با او در میان می گذارید و او اطمینان می دهد که این کار عملی است. حتی می گوید که اگر پول کافی هم ندارید می توانید وام بگیرید، یا با کسی شریک شوید و یا پس از شروع، یک طبقه اش را پیش فروش کنید و امثال اینها. اطلاعات ارزشمند دیگری هم در اختیارتان می گذارد و قول می دهد که عملا کمکتان کند. ممکن است یاد این شعر بیفتید که “گاهی بساط عیش خودش جور می شود!” ولی اگر درست فکر کنید می بینید که همه اینها به شکلی با قانون جذب ارتباط دارد. شاید بارها با آن آقای مهندس برخورد داشته اید. شاید بارها راجع به امکانات ساختمان سازی صحبت می کرده است و شما که تصمیم به این کار نداشته اید توجه نکرده اید. پس:

نکته مهم: عواملی که باعث موفقیت شوند در اطراف شما فراوان است. کافی است هدفتان را مشخص کنید و در آن باره فکر کنید و تصمیم بگیرید. آن گاه قانون جذب به کار می افتد و عواملی که متناسب با آن هدف باشد، جذب ذهن می شود. ناگهان می بینید راههای مهمی که شما را به هدف می رساند در جلو پای شما قرار دارد.

هدف شما چیست؟ چه می خواهید؟ آن را روی کاغذ بیاورید و نتیجه را ببینید.

[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ 21:51 ] [ احمد غلامی اول ]

۱- شما اتفاقات خوب یا بد را براساس تفکراتتان تجربه می کنید:

"کسی که همیشه در مورد بیماری صحبت می کند، بیمار می شود و کسی که به طور مداوم در مورد رفاه صحبت کند، در رفاه و آسایش به سر خواهد برد. شما همه ی این ها را براساس تفکرات تان جذب می کنید." با تمرکز بر روی چیزی، باعث می شوید آن مسئله برایتان اتفاق افتد.

۲- شما با فکر کردن به چیزی آن را به سمت خود جذب می کنید، حتی اگر آن را نخواهید:

"شما با فکر کردن به چیزی از طریق قانون جذب، آن را بزرگ و بزرگتر و قویترخواهید کرد." بنابراین سعی کنید افکار خود را مثبت نگه دارید.

۳- هر چه بیشتر بر روی مسئله ای تمرکز کنید، قویتر می گردد:

مورد مذکور این قابلیت را به شما می دهد که حقیقت زندگی خود را با افکارتان ساخته و مسائلی که دوست داشته تجربه کنید، روزی به آنان دست خواهید یافت. شما با نگرانی های خود باعث می شوید اتفاقات بدی برایتان رخ دهد.

۴- بهتر است به احساسات خود اعتماد کنید تا آن که بیش از حد به تصمیماتتان فکر کنید:

به بیان دیگر: به ندای قلب خود گوش فرا دهید. به جای فکر بیش از حد به انتخابهایتان اجازه دهید احساساتتان، شما را به سمت درست هدایت کند. با این کار زندگی رضایتمندانه تری را تجربه خواهید کرد.

۵- شما با تفکر مثبت خود می توانید باعث گردید اتفاقات خوب با سرعت بیشتری برایتان رقم خورد:

خواستن و تمایل" شامل تمرکز به یک موضوع آن هم به صورت کاملأ مثبت می باشد. وقتی که به موضوعی با دقت نظر کامل به گونه ای مثبت می نگرید، آن مسئله بسرعت برایتان به وقوع خواهد پیوست . . . شک نکنید."

۶- برای ایجاد یک تغییر، باید به مسائل آن گونه که آرزو دارید باشند، بنگرید نه آن گونه که در واقع هستند:

این رازی است که تنها افراد موفق می دانند و در کتاب های علمی با عنوان "تجسم دیداری" از آن یاد می شود. مایکل فلپس هر شب قبل از خواب خود را برنده تجسم می کرد. همان گونه که می بینید وی در حال حاضر پرافتخارترین قهرمان تاریخ بازی‌های المپیک و دارنده ۲۲ مدال شنا است. در این کتاب می خوانید: "به منظور تأثیر هر چه بیشترِ تفکرات مثبت بر روی اتفاقات، بایستی نادیده بگیرید که چه کارهای دشواری هستند- و هم چنین به این که دیگران شما را چگونه می بینند کاملاً بی توجه باشید. و تنها تمام تمرکز خود را حول این محور بگنجانید که دوست دارید چه اتفاقاتی برایتان به وقوع بپیوندند.

۷- شما می توانید قدرت مغناطیسی جذب اتفاقات خوب خود را با اختصاص دادن زمان روزانه به "افکار قدرتمند" افزایش دهید:

۱۵ دقیقه از روزتان را به طور جدی به فکر کردن در مورد اهداف، رؤیاهایتان و آن چه از زندگی می خواهید اختصاص دهید. برادران هیکس می گویند این عمل شانس شما را برای رسیدن به موفقیت بسیار افزایش می دهد.

۸- موفقیت یک منبع تمام نشدنی است. هر کس می تواند از آن بهره برد:

فراموش نکنید که موفقیت دیگران، موفقیت شما را محدود نمی کند. از آن طرف براساس آنچه که در کتاب نوشته شده، شما با جذب موفقیت، موفقیت دیگران را محدود نخواهید کرد.

۹- به خودتان اجازه ندهید در ناامیدی ها غرق شوید:

ناامیدی تنها باعث جذب اتفاقاتی است که ناراحتی شما را بیشتر خواهند کرد و تنها نشانه  آن است که شما به هدفی که در زندگی آرزویش را داشته اید، نرسیده اید. بنابراین به جای حسرت خوردن برای از دست دادن آرزوهایتان، تنها به آنچه دوست دارید و می خواهید، فکر کنید.

۱۰- از تماشای برنامه های تلویزیونی همانند جنایت و بیماری که انرژی های منفی را به شما منتقل می کنند، اجتناب کنید:

با دیدن این برنامه ها تنها موجب می گردید به آنان بیشتر فکر کرده و شانس اتفاق افتادنشان را افزایش دهید. باز هم یادآوری می کنیم که: "با توجه شما به هر چیزی، آن مورد بیشتر و بیشتر به سمت شما کشیده می شود."

۱۱- بدانید اگر روابط تان با دیگران بد است، تنها خودتان موجب آن گشته اید:

توجه به مسائل منفی هم چون گرفتن انتقام می تواند موجب ویرانی روابط شخصیتان باشد. با این ذهنیت که "هیچ چیز به وقوع نخواهد پیوست مگر آن که شخصاً آن را جذب کرده باشید"، می توانید از روابط بد با همسر و بستگان تان رهایی یابید.

 

[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 10:37 ] [ احمد غلامی اول ]

یتر تامپسون استاد دانشگاه یورک، در سال ۱۹۸۰ عکس مارگارت تاچر-نخست وزیر وقت انگلیس- را دستکاری کرد و این پدیده را در آن اعمال کرد. این عکس به قدري مشهور شد که به دستکاری‌های اینچنینی عکس‌ها، اصطلاح پدیده یا اثر تاچر اطلاق شد.

خوب نگاه كنید

ه عکس‌های بالا دقت کنید، عقیده شما در مورد آنها چیست؟اصولآ چیز خاصی نظر شما را جلب کرد؟شما به علت عادتهای ذهنیتان از درک درست این تصاویر ناتوانید. گاهی باورهای ذهنی ما چیزی بیشتر از عادت های فکری مان نیست ،باور نمی‌کنید؟!

 

باور کنیداین همان تصویر است!!

بله این هم نمونه دیگریست از خطای پردازش مغز شما و نه چشمتان. (اگر اعتماد نمی کنید مانیتورتان را بلعکس کنید.)همان مغزی که باورهای شما را میسازد باورهایی که دودستی به آنها چسبیده اید !

باورهايتان را بازسازي كنيد

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 20:42 ] [ احمد غلامی اول ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خاک چمن وانمود راز دل کائنات
بود و نبود صفات
جلوه‌گری‌های ذات
آنچه تو دانی حیات
آنچه تو خوانی ممات
هیچ ندارد ثبات
خاک چمن وانمود راز دل کائنات
((اقبال لاهوری))
**************
**************
شهریار من مرا رسالتی عطا نموده بس ارجمند

پس مرا رسالتی است

و آمدنم را هدفی

باشد که همراه کائنات باشم
******************************
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
******************************

امکانات وب