X
تبلیغات
همراه با کائنات

همراه با کائنات
آمده ام بگویم همه چیز هست اگر تو باشی 
قالب وبلاگ

[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 23:46 ] [ احمد غلامی اول ]

[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 7:9 ] [ احمد غلامی اول ]

[ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ] [ 21:24 ] [ احمد غلامی اول ]

[ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ] [ 20:38 ] [ احمد غلامی اول ]

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 8:26 ] [ احمد غلامی اول ]


هوا نابهنگام گرم بود . به همین خاطر توقف جلوی مغازه بستنی فروشی امری کاملا طبیعی به نظر می رسید. دختر کوچولویی که پولش را محکم در دست گرفته بود ،وارد بستنی فروشی شد .بستنی فروش قبل از آن که او کلمه ای بر زبان جاری نماید با اوقات تلخی به او گفت از مغازه خارج شده و تابلوی روی در را بخواند و تا وقتی کفش پایش نکرده وارد مغازه نشود. دخترک به آرامی از مغزه بیرون رفت ،و مرد درشت هیکلی به دنبال او از مغازه خارج شد.دختر کوچولو مقابل مغازه ایستاد و تابلوی روی در را خواند :ورود پابرهنه ها ممنوع!دخترک در حالی که اشک چشمانش بر روی گونه هایش می غلتید راهش را گرفت تا برود .
در این لحظه مرد درشت هیکل او را صدا زد . او کنار پیاده رو نشست ، کفش های بزرگ نمره 44 خود را در آورد و در مقابل دخترکوچولو جفت کرد و گفت : بیا بپوش. درسته که با این کفش ها نمی تونی خوب راه بروی ، امااگر بتونی یه جوری آنها را با پاهات بکشی، می تونی بستنی ات را بخری.
مرد دختر کوچولو را بلند کرد و پاهای او را توی کفش ها میزان نمود و گفت: عجله نکن ، بس که این کفش رو با پاهام این ور و اون ور کشیده ام خسته ام. تا بری و برگردی من اینجا راحت می شینم و بستنی ام را می خورم. چشمان براق دختر کوچولو هنگام هجوم او به سمت پیشخوان و خریدن بستنی صحنه ای نبود که از ذهن زدوده شود. 

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 8:1 ] [ احمد غلامی اول ]

"بازی زندگی بازی با بومرنگ است. افکار، اعمال و گفته‌های ما خیلی زود با دقت بسیار زیاد به خودمان برمی‌گردد."

--
فلورانس اسکاول شین (Florence Scovel Shinn)

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 22:9 ] [ احمد غلامی اول ]

بدانید شرایط هر چقدر سخت یا طاقت فرسا باشدشما میتوانید آن شرایط را تغییر دهید.می توانید رویاهایی را که زمانی در سر داشتید به واقعیت تبدیل کنید.چطوری؟با مراجعه به قدرتی که در درون شماست نام این قدرت ضمیر باطن است.حتی همین لحظه که درحال خواندن این مطالب هستید این قدرت در درون شماست که می تواند در عرض چند دقیقه همه چیز را در زندگی ما و شما عوض کند. فقط کافیست این قدرت را آزاد کنید.علت اینکه می توانم با اطمینان این را به شما بگویم این است که خودم به مقدار زیادی از این قدرت برای تغییر زندگیم استفاده کردم.من در عرض مدت یک سال شرایط زندگیم را عوض کردم.(آنتونی رابینز)

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 21:30 ] [ احمد غلامی اول ]

موفق‌ترین افراد دنیا یک خصوصیت مشترک دارند: طرز فکرشان با دیگران فرق دارد.چون ما هم باور داریم که تفکر هوشمندانه زندگی را تغییر می‌دهد، در اینجا به 14 مورد از بهترین طرز فکرهای افراد موفق اشاره می‌کنیم....

١) فکر کردن یک نظم است. اگر می‌خواهید در آن بهتر شوید، باید روی آن کار کنید.

٢) ببینید انرژی‌تان را باید کجا متمرکز کنید، و بعد از قانون ٢٠/٨٠ استفاده کنید.

٣) افراد موفق خود را در معرض ایده‌ها و آدم‌های مختلف قرار می‌دهند.

٤) ایده داشتن یک چیز است، دنبال کردن آن چیزی دیگر.

٥) افکار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند. اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را انجام ندهید.

٦) افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفکری می‌کنند.

٧) تفکر عامه‌‌ پسند را رد کنید (که معمولاً یعنی اصلاً فکر نکرده‌اید).

٨) بهترین متفکران از قبل برنامه‌ می‌ریزند، درحالی که برای افکار ناگهانی نیز جا می‌گذارند.

٩) برای متفاوت فکر کردن، باید کارهای مختلفی انجام دهید.

١٠) برای تقدیر از ایده‌های دیگران، باید به ایده‌های دیگر احترام بگذارید.

١١) برای هر روزتان و زمان‌هایی که افراد دیگر را ملاقات می‌کنید، برنامه و موضوع داشته باشید.

١٢) بر حرف‌های منفی که با خودتان می‌زنید غلبه کنید. برنده‌ها با عباراتی مثل "من می‌توانم" حرف می‌زنند.

١٣) افراد خلاق خود را وقف ایده‌ها می‌کنند.

١٤)خیلی مهم است که آخر روز به یاد بیاورید که می‌توانید طرز فکرتان را عوض کنید.

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 23:6 ] [ احمد غلامی اول ]

همه ما روزانه بارها و بارها شاهد گفت و گوهایی هستیم كه در ذهن‌مان صورت می‌گیرد و مخاطب آن خودمان هستیم. آیا تا به حال به این مكالمات درونی توجه كرده‌اید؟ می‌دانید چرا این گفت و گوهای ذهنی وجود دارد؟ آیا این گفت و گوها، بر زندگی‌مان تأثیر گذار است؟

گفت و گوی ذهنی می‌تواند مكالمه‌ای درونی باشد كه هر روز صبح كه از خواب بلند می‌شویم در ذهنمان تكرار می‌شود. این گفت و گوی ذهنی صدایی است كه تشویق یا تنبیه‌مان می‌كند و برگرفته از اطلاعاتی است كه در ضمیر نا خودآگاه و نیمه خود‌آگاه ما وجود دارد. به زبانی دیگر، گفت و گوی ذهنی، صحبت‌هایی است كه شما در طول روز با خودتان دارید. این مكالمه‌های درونی می‌تواند حالتی مثبت یا منفی داشته باشد. مثلاً شما با خود می‌گویید: "من می‌توانم یا نمی‌توانم فلان كار را انجام دهم".

به عنوان یك قانون كلی، هر نوع مكالمه درونی كه رفتار شما را محدود كرده و منزلت شما را پایین آورد، گفت و گوی ذهنی منفی به حساب می‌آید، در حالی كه مكالمه درونی مثبت باعث می‌شود احساس خوبی داشته و سرشار از انگیزه شوید. خیلی اوقات افراد از مثبت یا منفی بودن محتوای آنها اطلاع ندارند و تنها احساس ناشی از آن را به همراه دارند.

مكالمه درونی معمولاً از عبارات و صحبت‌هایی كه طی دوران كودكی از زبان كسانی كه از دیدگاه كودكانه، افرادی مقتدر به شمار می‌آیند، به طور مثال از پدر و مادرتان شنیده‌اید، نشأت گیرد.

"من آدم احمقی هستم"، این جمله یا جمله‌ای مشابه با همین تأثیر، یكی از معمول‌ترین عباراتی است كه در گفت و گوی ذهنی به كار می‌رود.

 

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 23:35 ] [ احمد غلامی اول ]

به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش ..
و لبخند بزن .. 
زندگی کن و ..

قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن
قبل از اینکه بنویسی  فکر کن 
قبل از اینکه دعا کنی  ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن،
قبل از تنفر  عشق بورز، 

زندگی این است ... احساسش کن،
زندگی کن و لذت ببر

[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 21:45 ] [ احمد غلامی اول ]

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 21:39 ] [ احمد غلامی اول ]

این کاغذ را همیشه همراه خودتان داشته باشید تا زمانی که حقیقتاً باور کنید که شما تمام آن چیزهایی هستید که روی کاغذ نوشته اید. خودتان را متقاعد سازید که شخصی با اعتماد به نفس، ارزشمند و آماده ی دریافت خواسته هایتان هستید. این مرحله ی بسیار مهمیست چون اگر شما عاشق نشوید قادر نخواهید بود چیزی را به زندگیتان جذب کنید. اگر شفاف و واضح نباشید پیامهای پیچیده ای را به کائنات می فرستید و در نتیجه مجموعه ای از افراد مختلف با ویژگیهای مختلف را به سمت خود جذب خواهید کرد. یادتان باشد که بیان قانون جذب این است: مشابه، مشابه را جذب می کند، هر فکری که به کائنات ارسال کنید همان را دریافت می کنید.

 

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 22:39 ] [ احمد غلامی اول ]

کاغذی بردارید و روی آن تمام ویژگیهای آنچه را که دوست دارید جذبش کنید بنویسید؛ تا آنجا که می توانید واضح و دقیق بنویسید. توصیفاتتان مثبت باشد؛ نگذارید هیچ کلمه ی منفی ای در لیستتان وارد شود. خصوصیات آنچه مورد دلخواهتان است را با تمام جزئیاتش بنویسید، هر چه نسبت به خواسته هایتان شفاف تر و دقیق تر باشید برای کائنات فرستادن آن به سمت شما راحت تر خواهد بود.

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 21:0 ] [ احمد غلامی اول ]

اغلب وقتی مردم آرزویشان را درخواست می دهند، بلافاصله شروع می کنند به بازگویی لیستی از چیزهایی که نمی خواهند داشته باشند. مردم اغلب نسبت به چیزهایی که نمی خواهند شدیداً دقیق عمل می کنند و زمان زیادی را صرف تاسف خوردن بابت آن چیزها می کنند. به همین دلیل است که به طور مرتب دچار روابطی از یک نوع می شوند، آنها چیزی را به دست می آورند که بیشتر روی آن تمرکز کرده اند و تمرکزشان نیز روی چیزهایی است که نمی خواهند. بنابراین اگر می خواهید خواسته هایتان  برآورده شود باید تمام چیزهایی را که نمی خواهید فراموش کرده و انرژیتان را روی چیزهایی که می خواهید بگذارید.

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 22:5 ] [ احمد غلامی اول ]


اي قوم به حج رفته کجاييد کجاييد 
معشوق همين جاست بياييد بياييد 

معشوق تو همسايه ديوار به ديوار 
در باديه سرگشته شما در چه هواييد 

گر صورت بي صورت معشوق ببينيد 
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماييد 

ده بار ازآن راه بدان خانه برفتيد 
يک بار ازاين خانه بر اين بام برآييد 

آن خانه لطيفست نشان هاش بگفتيد 
از خواجه آن خانه نشاني بنماييد 

يک دسته گل کو اگر آن باغ بديديد 
يک گوهر جان کو اگر ازبحر خداييد 

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد 
افسوس که بر گنج شما پرده شماييد

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 7:16 ] [ احمد غلامی اول ]

یادمان باشد

سنگها شاید مفت باشند

اما گنجشکها مفت نیستند

قلبی دارند که در سینه کوچکشان می طپد

[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 22:42 ] [ احمد غلامی اول ]

یک روز، آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست نزد تحویل دار بانک رفت و گفت:
لطفا این قبضو پرداخت کن.
تحویل دار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت هارو بستیم، فردا صبح بیار انجام میدم.
پسر بچه گفت میدونی من پسر کیم؟! بابام هم بیاد همینو میگی؟!
تحویل دار گفت پسر هر کی که باشی ساعت کاری بانک تموم شده و سایتو بستیم!
پنج دقیقه بعد پسر بچه با یک مرد که لباسهای کهنه و چهره رنجیده داشت آمد.
تحویل دار فهمید که پدرش هست.
بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت!
قبض و پولش را گرفت و گفت چشم کار شمارو انجام میدهم، ته قبض را مهر کرد و تحویل داد؛
البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح پرداخت کند.
پسر بچه گفت دیدی بابامو بیارم نمیتونی نه بهش بگی و بعدش خندید.
پدر به پسرش گفت برو بیرون و منتظر بمون تا منم بیام،  
وقتی پسر بچه رفت مرد آمد و به تحویل دار گفت ممنون بابت اینکه جلوی بچه ام بزرگم کردی!
تحویل دار گفت: این کارو به خاطر بچه ات انجام دادم!
از دیدگاه بچه، پدر، بزرگ ترین فرد در دنیاست که حلال تمام مشکلاتست، خوب نبود ذهنیتش تغییر  کند.

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 23:52 ] [ احمد غلامی اول ]


زن ۹۲ ساله با اندام نحیف و لاغر خود با کمک فردی در حال راه رفتن بود او با غرور گام برمی داشت. لباسهایش بسیار مرتب و برازنده بودند موهایش شانه کرده و صورت خود را آرایش کرده بود و رضایت خاطر عمیقی در چهره اش موج می زد. او شوهر خود را به تازگی از دست داده بود و بینایی اش رو به ضعف گذاشته بود.

 بنابراین دیگر قادر نبود در خانه اش به تنهایی زندگی کند. آنها در حیاط یکی از خانه های سالمندان شهر به سمت اتاقش می رفتند تا برای اولین بار اتاقش را ببیند. آنها به اتاق رسیدند. در آنجا یک توله سگ کوچک بسیار زیبا انتظار او را می کشید. پیرزن راه خود را به سمت آن توله سگ عوض کرد.

کسیکه دست پیرزن را گرفته بود گفت: «خانم شما هنوز اتاق خود را ندیده اید؟» پیرزن پاسخ داد: «نیازی نیست»

آن مرد گفت: «ولی اتاق شما بسیار زیباست از دیدن آن حتماً خوشحال می شوید.» پیرزن در پاسخ گفت: «شادی چیزیست که شما قبلاً در مورد آن تصمیم خود را گرفته اید. اینکه من این اتاق را دوست داشته باشم یا نه به اسباب و وسایلی که در آن وجود دارد بستگی ندارد، بلکه بستگی به این دارد که من چگونه ذهن خود را آماده کرده ام. من تصمیم گرفته ام تا اتاق خود را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم می گیرم. من دو انتخاب دارم می توانم در رختخواب بمانم و بیماریها و مشکلاتی که دارم را بشمارم یا از رختخواب بلند شوم و به خاطر کارهایی که می توانم انجام دهم شکرگذار خداوند باشم.

هر روز هدیه ای است از سوی خداوند و تا زمانیکه زنده ام به روز جدیدی که در پیش دارم می اندیشم و همه خاطرات خوبی که در حافظه خود ذخیره کرده ام برای این روزها به دردم می خورد.» او ادامه داد: «پیری مانند یک حساب بانکی است. هر چه در این حساب اندوخته اید اکنون می توانید بیرون بکشید واستفاده کنید. اکنون هم به تو نصیحتی می کنم تو هم در حساب بانکی خود مقدار زیادی شادی ذخیره کن. من هنوز هم در حال ذخیره شادی هستم.!» و با لبخندی گفت:

«این پنج اصل ساده را به خاطر بسپار»

۱) دل خود را از کینه خالی کن.

۲) فکر خود را از نگرانی تهی کن.

۳) ساده زندگی کن.

۴) بیشتر ببخش.

۵) کمتر انتظار داشته باش

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 10:20 ] [ احمد غلامی اول ]

کسانی که در تاریک ترین شبهایتان شمارا تنها نمی گذارند همان افرادی هستند که سزاوار همنشینی در روشن ترین روزهایتان هستند

[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 10:51 ] [ احمد غلامی اول ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خاک چمن وانمود راز دل کائنات
بود و نبود صفات
جلوه‌گری‌های ذات
آنچه تو دانی حیات
آنچه تو خوانی ممات
هیچ ندارد ثبات
خاک چمن وانمود راز دل کائنات
((اقبال لاهوری))
**************
**************
شهریار من مرا رسالتی عطا نموده بس ارجمند

پس مرا رسالتی است

و آمدنم را هدفی

باشد که همراه کائنات باشم
******************************
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
******************************

امکانات وب