X
تبلیغات
همراه با کائنات

همراه با کائنات
آمده ام بگویم همه چیز هست اگر تو باشی 
قالب وبلاگ

موفق‌ترین افراد دنیا یک خصوصیت مشترک دارند: طرز فکرشان با دیگران فرق دارد.چون ما هم باور داریم که تفکر هوشمندانه زندگی را تغییر می‌دهد، در اینجا به 14 مورد از بهترین طرز فکرهای افراد موفق اشاره می‌کنیم....

١) فکر کردن یک نظم است. اگر می‌خواهید در آن بهتر شوید، باید روی آن کار کنید.

٢) ببینید انرژی‌تان را باید کجا متمرکز کنید، و بعد از قانون ٢٠/٨٠ استفاده کنید.

٣) افراد موفق خود را در معرض ایده‌ها و آدم‌های مختلف قرار می‌دهند.

٤) ایده داشتن یک چیز است، دنبال کردن آن چیزی دیگر.

٥) افکار برای ایجاد شدن نیاز به زمان دارند. اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را انجام ندهید.

٦) افراد باهوش با افراد باهوش دیگر همفکری می‌کنند.

٧) تفکر عامه‌‌ پسند را رد کنید (که معمولاً یعنی اصلاً فکر نکرده‌اید).

٨) بهترین متفکران از قبل برنامه‌ می‌ریزند، درحالی که برای افکار ناگهانی نیز جا می‌گذارند.

٩) برای متفاوت فکر کردن، باید کارهای مختلفی انجام دهید.

١٠) برای تقدیر از ایده‌های دیگران، باید به ایده‌های دیگر احترام بگذارید.

١١) برای هر روزتان و زمان‌هایی که افراد دیگر را ملاقات می‌کنید، برنامه و موضوع داشته باشید.

١٢) بر حرف‌های منفی که با خودتان می‌زنید غلبه کنید. برنده‌ها با عباراتی مثل "من می‌توانم" حرف می‌زنند.

١٣) افراد خلاق خود را وقف ایده‌ها می‌کنند.

١٤)خیلی مهم است که آخر روز به یاد بیاورید که می‌توانید طرز فکرتان را عوض کنید.

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 23:6 ] [ احمد غلامی اول ]

همه ما روزانه بارها و بارها شاهد گفت و گوهایی هستیم كه در ذهن‌مان صورت می‌گیرد و مخاطب آن خودمان هستیم. آیا تا به حال به این مكالمات درونی توجه كرده‌اید؟ می‌دانید چرا این گفت و گوهای ذهنی وجود دارد؟ آیا این گفت و گوها، بر زندگی‌مان تأثیر گذار است؟

گفت و گوی ذهنی می‌تواند مكالمه‌ای درونی باشد كه هر روز صبح كه از خواب بلند می‌شویم در ذهنمان تكرار می‌شود. این گفت و گوی ذهنی صدایی است كه تشویق یا تنبیه‌مان می‌كند و برگرفته از اطلاعاتی است كه در ضمیر نا خودآگاه و نیمه خود‌آگاه ما وجود دارد. به زبانی دیگر، گفت و گوی ذهنی، صحبت‌هایی است كه شما در طول روز با خودتان دارید. این مكالمه‌های درونی می‌تواند حالتی مثبت یا منفی داشته باشد. مثلاً شما با خود می‌گویید: "من می‌توانم یا نمی‌توانم فلان كار را انجام دهم".

به عنوان یك قانون كلی، هر نوع مكالمه درونی كه رفتار شما را محدود كرده و منزلت شما را پایین آورد، گفت و گوی ذهنی منفی به حساب می‌آید، در حالی كه مكالمه درونی مثبت باعث می‌شود احساس خوبی داشته و سرشار از انگیزه شوید. خیلی اوقات افراد از مثبت یا منفی بودن محتوای آنها اطلاع ندارند و تنها احساس ناشی از آن را به همراه دارند.

مكالمه درونی معمولاً از عبارات و صحبت‌هایی كه طی دوران كودكی از زبان كسانی كه از دیدگاه كودكانه، افرادی مقتدر به شمار می‌آیند، به طور مثال از پدر و مادرتان شنیده‌اید، نشأت گیرد.

"من آدم احمقی هستم"، این جمله یا جمله‌ای مشابه با همین تأثیر، یكی از معمول‌ترین عباراتی است كه در گفت و گوی ذهنی به كار می‌رود.

 

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 23:35 ] [ احمد غلامی اول ]

به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش ..
و لبخند بزن .. 
زندگی کن و ..

قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن
قبل از اینکه بنویسی  فکر کن 
قبل از اینکه دعا کنی  ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن،
قبل از تنفر  عشق بورز، 

زندگی این است ... احساسش کن،
زندگی کن و لذت ببر

[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 21:45 ] [ احمد غلامی اول ]

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 21:39 ] [ احمد غلامی اول ]

این کاغذ را همیشه همراه خودتان داشته باشید تا زمانی که حقیقتاً باور کنید که شما تمام آن چیزهایی هستید که روی کاغذ نوشته اید. خودتان را متقاعد سازید که شخصی با اعتماد به نفس، ارزشمند و آماده ی دریافت خواسته هایتان هستید. این مرحله ی بسیار مهمیست چون اگر شما عاشق نشوید قادر نخواهید بود چیزی را به زندگیتان جذب کنید. اگر شفاف و واضح نباشید پیامهای پیچیده ای را به کائنات می فرستید و در نتیجه مجموعه ای از افراد مختلف با ویژگیهای مختلف را به سمت خود جذب خواهید کرد. یادتان باشد که بیان قانون جذب این است: مشابه، مشابه را جذب می کند، هر فکری که به کائنات ارسال کنید همان را دریافت می کنید.

 

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 22:39 ] [ احمد غلامی اول ]

کاغذی بردارید و روی آن تمام ویژگیهای آنچه را که دوست دارید جذبش کنید بنویسید؛ تا آنجا که می توانید واضح و دقیق بنویسید. توصیفاتتان مثبت باشد؛ نگذارید هیچ کلمه ی منفی ای در لیستتان وارد شود. خصوصیات آنچه مورد دلخواهتان است را با تمام جزئیاتش بنویسید، هر چه نسبت به خواسته هایتان شفاف تر و دقیق تر باشید برای کائنات فرستادن آن به سمت شما راحت تر خواهد بود.

[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 21:0 ] [ احمد غلامی اول ]

اغلب وقتی مردم آرزویشان را درخواست می دهند، بلافاصله شروع می کنند به بازگویی لیستی از چیزهایی که نمی خواهند داشته باشند. مردم اغلب نسبت به چیزهایی که نمی خواهند شدیداً دقیق عمل می کنند و زمان زیادی را صرف تاسف خوردن بابت آن چیزها می کنند. به همین دلیل است که به طور مرتب دچار روابطی از یک نوع می شوند، آنها چیزی را به دست می آورند که بیشتر روی آن تمرکز کرده اند و تمرکزشان نیز روی چیزهایی است که نمی خواهند. بنابراین اگر می خواهید خواسته هایتان  برآورده شود باید تمام چیزهایی را که نمی خواهید فراموش کرده و انرژیتان را روی چیزهایی که می خواهید بگذارید.

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 22:5 ] [ احمد غلامی اول ]


اي قوم به حج رفته کجاييد کجاييد 
معشوق همين جاست بياييد بياييد 

معشوق تو همسايه ديوار به ديوار 
در باديه سرگشته شما در چه هواييد 

گر صورت بي صورت معشوق ببينيد 
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماييد 

ده بار ازآن راه بدان خانه برفتيد 
يک بار ازاين خانه بر اين بام برآييد 

آن خانه لطيفست نشان هاش بگفتيد 
از خواجه آن خانه نشاني بنماييد 

يک دسته گل کو اگر آن باغ بديديد 
يک گوهر جان کو اگر ازبحر خداييد 

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد 
افسوس که بر گنج شما پرده شماييد

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 7:16 ] [ احمد غلامی اول ]

یادمان باشد

سنگها شاید مفت باشند

اما گنجشکها مفت نیستند

قلبی دارند که در سینه کوچکشان می طپد

[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 22:42 ] [ احمد غلامی اول ]

یک روز، آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست نزد تحویل دار بانک رفت و گفت:
لطفا این قبضو پرداخت کن.
تحویل دار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت هارو بستیم، فردا صبح بیار انجام میدم.
پسر بچه گفت میدونی من پسر کیم؟! بابام هم بیاد همینو میگی؟!
تحویل دار گفت پسر هر کی که باشی ساعت کاری بانک تموم شده و سایتو بستیم!
پنج دقیقه بعد پسر بچه با یک مرد که لباسهای کهنه و چهره رنجیده داشت آمد.
تحویل دار فهمید که پدرش هست.
بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت!
قبض و پولش را گرفت و گفت چشم کار شمارو انجام میدهم، ته قبض را مهر کرد و تحویل داد؛
البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح پرداخت کند.
پسر بچه گفت دیدی بابامو بیارم نمیتونی نه بهش بگی و بعدش خندید.
پدر به پسرش گفت برو بیرون و منتظر بمون تا منم بیام،  
وقتی پسر بچه رفت مرد آمد و به تحویل دار گفت ممنون بابت اینکه جلوی بچه ام بزرگم کردی!
تحویل دار گفت: این کارو به خاطر بچه ات انجام دادم!
از دیدگاه بچه، پدر، بزرگ ترین فرد در دنیاست که حلال تمام مشکلاتست، خوب نبود ذهنیتش تغییر  کند.

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 23:52 ] [ احمد غلامی اول ]


زن ۹۲ ساله با اندام نحیف و لاغر خود با کمک فردی در حال راه رفتن بود او با غرور گام برمی داشت. لباسهایش بسیار مرتب و برازنده بودند موهایش شانه کرده و صورت خود را آرایش کرده بود و رضایت خاطر عمیقی در چهره اش موج می زد. او شوهر خود را به تازگی از دست داده بود و بینایی اش رو به ضعف گذاشته بود.

 بنابراین دیگر قادر نبود در خانه اش به تنهایی زندگی کند. آنها در حیاط یکی از خانه های سالمندان شهر به سمت اتاقش می رفتند تا برای اولین بار اتاقش را ببیند. آنها به اتاق رسیدند. در آنجا یک توله سگ کوچک بسیار زیبا انتظار او را می کشید. پیرزن راه خود را به سمت آن توله سگ عوض کرد.

کسیکه دست پیرزن را گرفته بود گفت: «خانم شما هنوز اتاق خود را ندیده اید؟» پیرزن پاسخ داد: «نیازی نیست»

آن مرد گفت: «ولی اتاق شما بسیار زیباست از دیدن آن حتماً خوشحال می شوید.» پیرزن در پاسخ گفت: «شادی چیزیست که شما قبلاً در مورد آن تصمیم خود را گرفته اید. اینکه من این اتاق را دوست داشته باشم یا نه به اسباب و وسایلی که در آن وجود دارد بستگی ندارد، بلکه بستگی به این دارد که من چگونه ذهن خود را آماده کرده ام. من تصمیم گرفته ام تا اتاق خود را دوست داشته باشم. این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم می گیرم. من دو انتخاب دارم می توانم در رختخواب بمانم و بیماریها و مشکلاتی که دارم را بشمارم یا از رختخواب بلند شوم و به خاطر کارهایی که می توانم انجام دهم شکرگذار خداوند باشم.

هر روز هدیه ای است از سوی خداوند و تا زمانیکه زنده ام به روز جدیدی که در پیش دارم می اندیشم و همه خاطرات خوبی که در حافظه خود ذخیره کرده ام برای این روزها به دردم می خورد.» او ادامه داد: «پیری مانند یک حساب بانکی است. هر چه در این حساب اندوخته اید اکنون می توانید بیرون بکشید واستفاده کنید. اکنون هم به تو نصیحتی می کنم تو هم در حساب بانکی خود مقدار زیادی شادی ذخیره کن. من هنوز هم در حال ذخیره شادی هستم.!» و با لبخندی گفت:

«این پنج اصل ساده را به خاطر بسپار»

۱) دل خود را از کینه خالی کن.

۲) فکر خود را از نگرانی تهی کن.

۳) ساده زندگی کن.

۴) بیشتر ببخش.

۵) کمتر انتظار داشته باش

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 10:20 ] [ احمد غلامی اول ]

کسانی که در تاریک ترین شبهایتان شمارا تنها نمی گذارند همان افرادی هستند که سزاوار همنشینی در روشن ترین روزهایتان هستند

[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 10:51 ] [ احمد غلامی اول ]

پشت این شیشه

با نگاه کودکانه ات منتظر نوروزی

نوروز همین خنده های صمیمانه توست

که می تواند هر روز تکرار شود

تو در کوچه های خاکی که در آن باد نمی وزد دلتنگ قاصدک هستی

و من

در مقابل لبخند معصومانه ات دچار دلتنگی می شوم


نوروز بر شما مبارک باد

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 19:8 ] [ احمد غلامی اول ]


مردم خیلی کنجکاوند که بدانند که چرا چیزهایی شبیه هم را جذب می کنند.آنها کاملا مطمئن هستند که افکار و ارتعاشات منفی را به جهان نمی فرستند ولی در محل های مشخص در زندگیشان تجربیات منفی مکررا خود را نشان می دهد.این اتفاقات به این دلیل است که آنها ناخواسته ارتعاش منفی را به سادگی با مشاهده چیزی که دریافت می کنند می فرستند.برای مثال اگر کیف پول خود را باز کنید و هیچ پولی را مشاهده نکنید همین مشاهده موجب می شود که شما ارتعاش نداشتن را به کائنات بفرستید.در زیر 4 مرحله جذب ناخواسته آمده است.

1-شما چیزی را که دریافت کردید یا در زندگی دارید مشاهده می کنید.

2-در هنگام مشاهده در حال فرستادن ارتعاش هستید.

3-قانون جذب به ارتعاشاتی که می فرستید پاسخ می دهد.

4-با توجه به چیزهایی که فرستاده اید چیزهایی بیشتر را دریافت می کنید.

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 14:33 ] [ احمد غلامی اول ]



ما همیشه در حال فرستادن ارتعاشات و پیام های گوناگون به کائنات هستیم.ولی در اکثر اوقات به پیغام هایی که می فرستیم آگاه نیستیم.برای مثال افکار خود را همانند اسبی سرکش تصور کنید که بدون کنترل شما به هر طرفی که می خواهند می تازند در این صورت افکار مختلف به سمت های مختلف و با اهداف مختلف در حال فرستاده شدن هستند.در صورتی که بتوانیم این روال را متوقف کنیم و افکار خود را در راه رسیدن به خواسته درونیمان هماهنگ کنیم در آن صورت جمله زیر برایتان صدق می کند.

....هر آنچه در ذهنت مجسم کنی به دست خواهی آورد....

این قانون جذب است.تا حالا برایتان پیش آمده است که خواسته قلبیتان به ظهور برسد....تصویر دوستی را در ذهن میبینید و همان لحظه دوستتان تماس میگیرد....پیغامی را با انرژی به خداوند می فرستید و خداوند کسی را در مسیر زندگیتان قرار می دهد و مشکلتان را حل می کند.....

اینها همه نمود هایی از قانون جذب هستند.در زندگی به هر آنچه مکررا بیندیشیم به سمت خود جذب می کنیم.در زیر اصول این قانون عظیم آورده شده است.

1:تصویر سازی کنید:یک تصویر سازی موفق از تصویر و رنگ و صدا و در نهایت حس نهایی تشکیل شده است.از چیزهای کوچک شروع کنید.

2:از عبارات تاکیدی در هر موقعی استفاده کنید و به خودتان عشق دهید.

3:ذهنتان را روی خواسته هایتان متمرکز کنید.

4:خواسته های حقیقی تان را از خواسته های زود گذر جدا کنید.

5:از همه فرصت ها برای جذب شادی و انرژی مثبت استفاده کنید.

6:به احساس خود توجه کنید ببینید هر لحظه چه احساسی دارید و چه احساسی می خواهید.

7:آخر روز را برای تجزیه و تحلیل رفتارتان و جذبتان در آن روز بگذارید.

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 14:27 ] [ احمد غلامی اول ]


برای زیرو رو کردن زندگی ات ، همین الآن ، در این لحظه، چه می توانی بکنی؟ اولین کاری که می توانی بکنی این است که فهرستی از چیزهایی که داری و به خاطرشان شاکر و قدردان هستی را تهیه کنی.این عمل باعث تغییر انرژی تو و شروع تحولی در افکار و روش اندیشیدنت می شود.شاید قبل از این تمرین برآنچه که نداشتی، شکایات و مشکلات تمرکز داشتی .
[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 10:12 ] [ احمد غلامی اول ]


پسرک‌ بی‌آن‌ که‌ بداند چرا، سنگ‌ در تیرکمان‌ کوچکش‌ گذاشت‌ و بی‌آن‌ که‌ بداند چرا، گنجشک‌ کوچکی‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هایش‌ شکست‌ و تنش‌ خونی‌ شد. پرنده‌ می‌دانست‌ که‌ خواهد مرد اما
اما پیش‌ از مردنش‌ مروت‌ کرد و رازی‌ را به‌ پسرک‌ گفت: تا دیگر هرگز هیچ‌ چیزی‌ را نیازارد.
پسرک‌ پرنده‌ را در دست‌هایش‌ گرفته‌ بود تا شکار تازه‌ خود را تماشا کند. اما پرنده‌ شکار نبود. پرنده‌ پیام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرک‌ دوخت‌ و گفت: کاش‌ می‌دانستی‌ که‌ زنجیر بلندی‌ است‌ زندگی، که‌ یک‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و یک‌ حلقه‌اش‌ پرنده. یک‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و یک‌ حلقه‌ سنگ‌ریزه. حلقه‌ای‌ ماه‌ و حلقه‌ای‌ خورشید.
و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌ای‌ دیگر است. و هر حلقه‌ پاره‌ای‌ از زنجیر؛ و کیست‌ که‌ در این‌ حلقه‌ نباشد و چیست‌ که‌ در این‌ زنجیر نگنجد؟!
و وای‌ اگر شاخه‌ای‌ را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای‌ اگر سنگ‌ریزه‌ای‌ را ندیده‌ بگیری، ماه‌ تب‌ خواهد کرد. وای‌ اگر پرنده‌ای‌ را بیازاری ...
زیرا هر حلقه‌ را که‌ بشکنی، زنجیر را گسسته‌ای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره‌ کردی.
پرنده‌ این‌ را گفت‌ و جان‌ داد.
و پسرک‌ آن‌قدر گریست‌ تا عارف‌ شد . . .

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 9:57 ] [ احمد غلامی اول ]


موفقیت کلید شادی نیست، شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه را که انجام می دهی دوست بداری، موفق خواهی شد.

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 8:27 ] [ احمد غلامی اول ]

تقریبا همه  مردم بخشی از عمرشان را ، در تلاش برای نشان دادن ویژگی هایی که ندارند ، تلف می کنند!!!!

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 22:20 ] [ احمد غلامی اول ]

فرانک اسلید:
تو زندگیم هر وقت به یه دو راهی رسیدم ، بدون استثنا می دونستم راه درست کدومه ، ولی همیشه راه غلط رو انتخاب کردم.می دونی چرا؟چون راه درست  همیشه سخت تر بود.

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 22:10 ] [ احمد غلامی اول ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خاک چمن وانمود راز دل کائنات
بود و نبود صفات
جلوه‌گری‌های ذات
آنچه تو دانی حیات
آنچه تو خوانی ممات
هیچ ندارد ثبات
خاک چمن وانمود راز دل کائنات
((اقبال لاهوری))
**************
**************
شهریار من مرا رسالتی عطا نموده بس ارجمند

پس مرا رسالتی است

و آمدنم را هدفی

باشد که همراه کائنات باشم
******************************
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
******************************

امکانات وب